مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)

370

گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)

فصل چهارم : در ذات الرّيه « 1 » ورمى گرم « 2 » بود در شش از صفرا يا خون يا بلغم عفن « 3 » . علامتش تب دايمى تيز و سرفه و گرانى سينه و تنگى نفس و درد از سينه به جانب پشت مىكشد و انتفاخ و سرخى روى و چشم و ستبرى « 4 » پلك چشم و تشنگى و خشكى زبان و نبض موجى « 5 » و سبات . در بلغمى سرخى روى و چشم و حرارت كمتر بود . ليكن گرانى سر و سبات بيشتر . علاجش اوّل فصد باسليق كنند ، پس تليين طبيعت به مثل شير خشت و ترنجبين و بنفشه و آلو . غذا آب جو و شراب عنّاب و بنفشه و نيلوفر و شراب انار شيرين به عرق گاو زبان دهند و در وقت غلبهء حرارت و تشنگى به شيرهء تخم خرفه و تخم خيارين « 6 » ، اگر بلغمى بود پر سياوشان و تخم خطمى و بيخ سوسن در اشربهء مذكوره درافزايند و ضماد از آرد جو و بنفشه نهند يا از موم سفيد و روغن بنفشه موم روغن « 7 » ساخته ، در سينه مىمالند ، و در آخر ، خطمى ، پس تخم كتان با آن ضمّ كنند و حبّ السّعال بر اين وجه سازند : مغز تخم خيار ، مغز تخم « 8 » كدوى شيرين « 9 » ، مغز بادام مقشّر از هريك سه درم ، بنفشه دو درم ، ربّ سوسن « 10 » يك درم ، ترنجبين پاك‌كرده برابر همه « 11 » به لعاب دانهء بهى يا سبيوش بسريشند و جدا كنند ، هريك دو دانگ و سر انگشت بر او نهند تا پهن شود « 12 » ؛ چه ، حبّ السّعال را بر اين صورت مىبايد ساخت . فصل پنجم : در سل سل « 13 » ريش شش باشد . بعضى كسان باشند كه « 14 » اگرچه شش ايشان ريش نباشد ،

--> ( 1 ) . ش ، ف : + ذات الرّيه . ( 2 ) . ش : - گرم . ( 3 ) . ف ، ش : + شور ؛ ل : شور . ( 4 ) . س : سطبرى . ( 5 ) . ف ، ( زير خط ) : + مضطر . ( 6 ) . خيارين : خيار بالنگ و خيار شنگ . ( ناظم الاطباء ) . ( 7 ) . موم روغن : مخلوطى از موم و روغن ( پيه گداخته ) و آب چغندر كه قيروطى نيز گويند . ( ر ك : لغتنامه ) . ( 8 ) . س : - تخم . ( 9 ) . ش ، ف : + خشخاش . ( 10 ) . ش ، ف : السوس . ( 11 ) . ش ، ف : مثل مجموع . ( 12 ) . ل ، ش : گردد . ( 13 ) . س : مثل . ( 14 ) . س : - كه .